عقب مانده
بنده کلا از ازل ، وامانده ام زندگی آغاز شد ، ماندم عقب
وقته بازی در گروه بچه ها بند کفشم باز شد ، ماندم عقب !
مرغ همسایه مثال گاو بود گاو من هم غاز شد ، ماندم عقب
در جوانی کوک آنها ساز بود کوک من ناساز شد ، ماندم عقب
سهم آنها دلبری بهر وصال سهم من هم ناز شد ، ماندم عقب
سهم آنها بوسه ها و سهم من قبض های گاز شد ، ماندم عقب
الغرض یک عده تهرانی شدند ! موطن من راز شد !!! ماندم عقب
بعدا نوشت ! :
1. این روز ها شعر هایم بی سر و ته شده !
2. بعضی ها که موطن (Muten) را موطن (Movatten) می خوانند ! می توانند از وزن بیت آخر ایراد بگیرند
3. بیت آخر صرفا جهت جمع کردن شعر ! به نحو احسن سروده شده و کلی ارزش دارد
4. خوشمان آمد از این شعر