من نقل کرد :
روزی کل حسن می خواست با خرش از توران به ایران دخول کند ، چنانکه به مرز ایران رسید
گروهی سوار ، وی را گفتند بایست که به ایران راحت نتوان داخل شد ، بگوی در خورجینت چه
داری ؟
کل حسن خنده ای کرد بس ملیح ! و ایشان را فرمود : این طرف قرص اکس و حشیش و
هروئین و اینطرف کفش چینی و واکسن فاسد شده ی انسولین !!
سواران خندیدند و گفتند : دیوانه است ! بگذارید رد شود .