در پی یک لقمه نان عمریست با سر می دوم
تا مهیا گردد آنچه خواست همسر می دوم
از صف نان تا صف شیر و الی آخر خدا
مثل ایام گذشته بار دیگر می دوم
استقامت رفته بالا چونکه بنده روز و شب
از دونده ، از الاغ ، از اسب بهتر می دوم
دوش پرسید از من بیچاره ، حیدر بی نوا
کار و بارم را ، بنالیدم که حیدر ، می دوم
وقت برگشتن به خانه پنجر و شلّ و ولم
مثل اسبم وقت بیرون رفتن از در ، می دوم
مطعنم بنده آن دنیا به دنبال بهشت
تا شوم صد ها هزاران بار پنچر می دوم !
*
این یکی از شعرای طنزم ، برا اینکه فضای وبلاگ عوض شه !