تبليغاتX
راز جوان - در پی یک لقمه نان . . .

در پی یک لقمه نان عمریست با سر می دوم


تا مهیا گردد آنچه خواست همسر می دوم


از صف نان تا صف شیر و الی آخر خدا


مثل ایام گذشته بار دیگر می دوم


استقامت رفته بالا چونکه بنده روز و شب


از دونده ، از الاغ ، از اسب بهتر می دوم


دوش پرسید از من بیچاره ، حیدر بی نوا


کار و بارم را ، بنالیدم که حیدر ، می دوم


وقت برگشتن به خانه پنجر و شلّ و ولم


مثل اسبم وقت بیرون رفتن از در ، می دوم


مطعنم بنده آن دنیا به دنبال بهشت


تا شوم صد ها هزاران بار پنچر می دوم !


*

این یکی از شعرای طنزم ، برا اینکه فضای وبلاگ عوض شه !

+ نوشته این را در چهارشنبه 25 دی1387این ساعت22:41اسماعیل عسکری |