عقب مانده
بنده کلا از ازل ، وامانده ام زندگی آغاز شد ، ماندم عقب
وقته بازی در گروه بچه ها بند کفشم باز شد ، ماندم عقب !
مرغ همسایه مثال گاو بود گاو من هم غاز شد ، ماندم عقب
در جوانی کوک آنها ساز بود کوک من ناساز شد ، ماندم عقب
سهم آنها دلبری بهر وصال سهم من هم ناز شد ، ماندم عقب
سهم آنها بوسه ها و سهم من قبض های گاز شد ، ماندم عقب
الغرض یک عده تهرانی شدند ! موطن من راز شد !!! ماندم عقب
بعدا نوشت ! :
1. این روز ها شعر هایم بی سر و ته شده !
2. بعضی ها که موطن (Muten) را موطن (Movatten) می خوانند ! می توانند از وزن بیت آخر ایراد بگیرند
3. بیت آخر صرفا جهت جمع کردن شعر ! به نحو احسن سروده شده و کلی ارزش دارد
4. خوشمان آمد از این شعر
که قبلا تو مجله چاپ شده بود گفتم بذارم اینجا ، در مورد رمالی و فالگیریه طبعا :
رمال
بیا ای پسر جان بگویم برات
هر آنچه که تقدیر بنوشته پات
کف دست خود را کمی صاف نه
کمی پول هم بهر رمال ده
خط سوم بعد انگشت شصت
گواهی دهد پول بهر تو هست
دو تا آنطرف یک خط یک وری
بگوید که تو از همه برتری
خط وسطی گوید از عاشقی
ولی توی دریا تو بی قایقی
بگیر این نوشته نخوان توی آن
و تا چند هفته ببو بوی آن
و وقتی که هستی سوار خرت
بچرخان دوصد بار دور سرت
سپس نامه را توی صندوق نه
کمی پول هم بهر رمال ده
و صندوق را تو کشتی گذار
ولی بعد پایین شدن بر ندار
سپس چند وارو و پشتک بزن
به هر کس رسیدی دو تا چک بزن
گذشتی چو از این سه تا مرحله
دگر میشوی خوش بر و رو بله
و حالا دگر دست خود جمع نه
کمی پول هم بهر رمال ده !
عشق پیری گر بجنبد . . .
من شاعری جوانم ، نزدیک بیست کمتر !!
دارای عشق هستم ، از عشق قیص (1) برتر
بین تمام مردم ، بهتر ز من کسی نیست
بین تمام مردم ، من بهترم ز بهتر !
خواهان وصل هستم ، با دلبری ، نگاری
من خاک راه هستم ، در زیر پای دلبر
" دلداده ام به یاری ، ما را نمی پسندد "
چون قلب خویش داده ، قبلا به یار دیگر
دیروز رفته بودم ، پیش پدر بزرگم
دیدم که او هم از عشق ، گشته چو مرغ بی سر
گفتم پدر شما هم ، آخر چرا پدر جان ؟
آخر شما که هستی ، از روزگار قیصر (2) !!!
گفتا پسر ندانی ، چون عشق پیرمردان
گر جم خورد ز جایش ، هست از تو کله خر تر
بعدا نوشت ! : این شعرم در شماره 1990 جوانان امروز به چاپ رسیده .
توضیحات :
1. قیص بنی عامر ، مجنون
2. مرحوم مغفور شادروان قیصر روم
گفتی که دل از من بکن
دیگر ز من حرفی مزن
گفتم چرا ای یار من ؟؟
گفتی خطرناکه حسن !!
در راستای طرح ارتقای امنیت اجتماعی !!!
در پی یک لقمه نان عمریست با سر می دوم
تا مهیا گردد آنچه خواست همسر می دوم
از صف نان تا صف شیر و الی آخر خدا
مثل ایام گذشته بار دیگر می دوم
استقامت رفته بالا چونکه بنده روز و شب
از دونده ، از الاغ ، از اسب بهتر می دوم
دوش پرسید از من بیچاره ، حیدر بی نوا
کار و بارم را ، بنالیدم که حیدر ، می دوم
وقت برگشتن به خانه پنجر و شلّ و ولم
مثل اسبم وقت بیرون رفتن از در ، می دوم
مطعنم بنده آن دنیا به دنبال بهشت
تا شوم صد ها هزاران بار پنچر می دوم !
*
این یکی از شعرای طنزم ، برا اینکه فضای وبلاگ عوض شه !
.
وقت نماز مدرسه
باز هم ناظم ما
چوب در دست آمد
و به ما گفت شده وقت نماز
وای بر حال کسی
که نیاید فی الفور
در نماز خانه ی ما
بوی یک چیز فقط غالب بر بینی هاست
بله
بوی پا و جوراب !!!
.
امیدوارم شما هم به یاد دوران دبیرستانتون افتاده باشید و شیطونی های اون برهه از زندگی . . . ![]()
هشتم اما خشتم !!
شرا رفتی که ژایت شرد گشته . درون قلب ما پر درد گشته
کژا ماندی که امشب بی تو ماندم . به یادت قشه گفتم قشه خواندم !!
بلرژد دشت و پا اژ دوریت آخ . بیا تا گردد این ویرانه شون کاخ !
بیا که در هوایت پهلوانم . بیا که تا ابد با تو بمانم
شرای من شرای هر دو تامون . دمادم فکر هم بودن غژامون
بیا و توی رگ مانند خون باش . بیا و یک عروشی توی ک. . . باش !!!
بیا که داش اشی در حال مرگه . نیایی ژون ما هم مال مرگه
خلاشه ژودتر تا ژنده هشتم . بیا که هشتم اما خیلی خشتم !!!!
.
شطور بود حالا ؟؟
این شعر نو ی طنز رو داشته باشید تا بعد . . .
.
باز شد زنگ فیزیک
و معلم آرام
دست بر کله ی بی موی خودش می کشد و می گوید
بچه ها پس فردا
امتحان می گیرم
از سه فصل اول
آه از دست فیزیک
همه در این فکرند
که به چه نیرنگی
پس فردا
در سر درس فیزیک حاظر نشوند !!
نه به فکر خواندن
من هم
مثل هر دفعه مریضی دارم !!!
.
تقدیم به هم دوره ای های دوره ی دبیرستان .
چه فازی میداد وقتی از کلاس در می رفتیم !! اما دانشگاه چی ؟؟؟
بخوای میری نخوای نمیری !! اینجوری حال نمیده
تفریحه بعد از در رفتن بیشتر به آدم می چسبه !!!!!
فکر میکنید اگه چرخ گردن واسه یک روز دست من می افتاد چی کار می کردم ؟؟؟
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
بر این چرخ پلید پست حیوون
چنان مشتی زنم بر فرق مغزش !!!!
که گردد جابه جا اعمال ایشون
بکارد توی رشت و توی بجنورد
درخت پسته ی اعلای کرمون
دگر ما با دهانمان ببینیم
درآید توی چشمامان دندون !
جوانان نکته های نغز گویند
درآید بنزین از شیر تو میدون
به جای آب شیر از شیر آید
و یا از سر بروید شصت پامون !
خلاصه کار هایی میکنم من
که صد عاقل در آن باشند حیرون