تبليغاتX
راز جوان
قسمت یکی مونده به آخریه مرد 2 هزار چهره منو یاد یکی از شعرای قدیمیم انداخت

که قبلا تو مجله چاپ شده بود گفتم بذارم اینجا ، در مورد رمالی و فالگیریه طبعا :


رمال

بیا ای پسر جان بگویم برات


هر آنچه که تقدیر بنوشته پات


کف دست خود را کمی صاف نه


کمی پول هم بهر رمال ده


خط سوم بعد انگشت شصت


گواهی دهد پول بهر تو هست


دو تا آنطرف یک خط یک وری


بگوید که تو از همه برتری


خط وسطی گوید از عاشقی


ولی توی دریا تو بی قایقی


بگیر این نوشته نخوان توی آن


و تا چند هفته ببو بوی آن


و وقتی که هستی سوار خرت


بچرخان دوصد بار دور سرت


سپس نامه را توی صندوق نه


کمی پول هم بهر رمال ده


و صندوق را تو کشتی گذار


ولی بعد پایین شدن بر ندار


سپس چند وارو و پشتک بزن


به هر کس رسیدی دو تا چک بزن


گذشتی چو از این سه تا مرحله


دگر میشوی خوش بر و رو بله


و حالا دگر دست خود جمع نه


کمی پول هم بهر رمال ده !



+ نوشته این را در جمعه 14 فروردین1388این ساعت22:7اسماعیل عسکری |